خرید بک لینک
به خاطراساس کشی یه هفته ای نرفتم باشگاه واین چندروزم مریض شدم وحالم خیلی خراب بود دیگه امروزوبه زوربلندشدم وبااین که حالت تهوع وسرگیجه داشتم آماده شدم که برم باشگاه باخودم گفتم امروزبااین حالم توباشگ

برچسب: نویسنده: طاها میرزاده تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 21:51

ماهی ها گریه شان دیده نمیشود
گرگ ها خوابیدنشان
عقاب ها سقوطشان
و انسان ها درونشان

برچسب: نویسنده: طاها میرزاده تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 21:51

دیشب آرش خوابیدمنم یه خورده خونه رومرتب کردم وبعدش یه سربه وبلاگم زدم ودیگه نزدیک ساعت 2بودرفتم که بخوابم تازه داشت خوابم میبردکه آرش یهومحکم بغلم کردودم گوشم گفت تومال خودمی نمیزارم کسی توروازمن بگیر

برچسب: نویسنده: طاها میرزاده تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 21:51

1_ یه بار یکی زنگ زده بود این برنامه سوال شرعی میگفت من دوست پسرم دکتره ما به هم محرمیم؟ :)) 2_ قیافه پسرا بعد از ۲ سال باشگاه رفتن 3_ تو جلسه خواستگاری دختره به پسره میگه خودتو معرفی کن پسره میگه:

برچسب: نویسنده: طاها میرزاده تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 21:51

سلام به همه دوستان مهربون وبامعرفتم ببخشیداین چندروزحسابی درگیربودم وفکرم مشغول بود این چندروزپشت سرهم خبرای بدشنیدم واتفاقای بدی افتاد به قدری استرس داشتم وفکرم مشغول بودکه اصلانتونستم بهتون سربزنم .

برچسب: نویسنده: طاها میرزاده تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 21:51

زهراوآرش خیلی کم باهم حرف میزنن دلیلشم اینه که زهراازآرش خجالت میکشه این خجالتشم فقط پشت تلفنه... میگه صدای آرش پشت تلفن یه جورایی خیلی جدیه ووقتی باهاش حرف میزنه هول میشه ... ولی هدابرعکس زهراست وخیل

برچسب: نویسنده: طاها میرزاده تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 21:51

بابام دوسال سربازیشو توجنگ بود چون دوتاازعموهام اونموقع سرهنگ بودن باپارتی بازی بابامومیندازن توقسمت آشپزخونه بابام میگه شبای عملیات باموتورمیرفتن بسته های غذاروروتپه هامینداختن ومیرفتن روزای دیگه ه

برچسب: نویسنده: طاها میرزاده تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 21:51

بامامانم رفته بودیم برای بابام کت بخریم ازیه کت خیلی خوشم اومدوبه مامانم نشون دادم اونم تاییدکردرفتیم داخل وقیمتوپرسیدیم گفت 2تومن ... من سعی کردم زیادتعجب نکنم وعادی رفتارکنم وهمینجوری که بالبخندبه

برچسب: نویسنده: طاها میرزاده تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 21:51

سلام دوستای مهربونم ببخشیداین چندروزشماروبیخبرگذاشتم وباعث نگرانیتون شدم این ماه بدترین ماه سال بود این یه هفته یه پام بیمارستان بودیه پام خونه مادرشوهرم دوباره پدرشوهرم حالش بدشده بودوتوبیمارستان بس

برچسب: نویسنده: طاها میرزاده تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 21:51

صفحه بندی